شَعَرْتُ

🌐 احساس کردم.

«شعرت» از ریشه شعر است و به معنای «فهمیدم، دریافت کردم، آگاه شدم» می‌آید؛ یعنی انسان چیزی را با ادراک و توجه درک کند.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 او احساس کرد

📌 احساس

📌 احساس می‌کنی

📌 او بود

📌 او تجربه کرد

📌 او احساس می‌کند

📌 احساس کردم.

📌 احساس می‌کنم

جمله سازی با شَعَرْتُ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 لکنني شعرت بالارتياح بعد انتهاء الامتحان بنجاح.

اما بعد از اینکه امتحان را با موفقیت پشت سر گذاشتم، احساس آرامش کردم.

💡 اختفيت من المكان بسرعة عندما شعرت أن النقاش سيتحول إلى مشكلة كبيرة.

وقتی احساس کردم بحث دارد به یک مشکل بزرگ تبدیل می‌شود، سریع از آنجا ناپدید شدم.

💡 بدأتْ الدراسة باكراً، لم لکنها شعرت بالتعب بعد ساعة واحدة.

او زود شروع به مطالعه کرد، اما بعد از یک ساعت احساس خستگی کرد.

💡 اخدت موعداً مع الطبيب صباحاً لأنني شعرت بتعب شديد طوال الليل.

من امروز صبح از دکتر وقت گرفتم چون تمام شب خیلی احساس خستگی می‌کردم.

💡 شعرت أن حاجبي ارتفعا تلقائيًا حين سمعت ذلك الخبر العجيب.

با شنیدن آن خبر عجیب، احساس کردم ابروهایم ناخودآگاه بالا رفت.

💡 شعرت السيارة بأنها زنق بين الشاحنتين في الطريق المزدحم.

ماشین انگار بین دو کامیون در یک جاده شلوغ گیر کرده بود.

💡 ‬لقد اعتودت اآلن‬ ‫تلك األشياء الغريبة‪ ,‬وقد شعرت أنني في طريقى للجنون‪.

حالا به آن چیزهای عجیب عادت کرده‌ام و احساس می‌کنم دارم دیوانه می‌شوم.

💡 شعرت أن فکرتي قد تكون مفيدة للفريق، لذلك عرضتها عليهم بثقة.

احساس کردم ایده‌ام ممکن است برای تیم مفید باشد، بنابراین با اطمینان آن را به آنها ارائه دادم.

💡 عندما شعرت بالتوتر، فابتدرها الطبيب بالطمأنة قبل الفحص.

وقتی احساس اضطراب می‌کرد، پزشک قبل از معاینه به او اطمینان خاطر می‌داد.

💡 شعرت فاتيا بالارتياح لأنها لم تفوت موعد الطبيب.

فاتیا از اینکه قرار ملاقات با پزشکش را از دست نداده بود، احساس آسودگی کرد.

💡 ‬هنا شعرت بالغضب‪ ,‬فأشوحت بووجهي أنوا اآلخور‬ ‫بعيدا عنه‪ ,‬وصرخت فيه بكل قوتي‪:‬‬ ‫ أنا لم أجرم في حقك كما تعتقد‪.

در اینجا احساس خشم کردم، بنابراین رویم را از او برگرداندم و با تمام قدرت بر سرش فریاد زدم: من آنطور که تو فکر می کنی، در حق تو جنایتی مرتکب نشدم.

💡 ‫فشدتني إليها بقوة حتى شعرت بأنها ستسحق أضلعي وقالت‪:‬‬ ‫‪ ‬أعلم‪

او مرا آنقدر محکم کشید که احساس کردم دنده‌هایم را خرد می‌کند و گفت: «می‌دانم.»

💡 شعرت بالفرح، كانت حين سمعت خبر نجاح أخي في الامتحان.

وقتی خبر موفقیت برادرم را در کنکور شنیدم، احساس شادی کردم.

💡 كنت متوترًا في الاول، لكنني شعرت بالراحة بعد دقائق قليلة.

اولش خیلی استرس داشتم، اما بعد از چند دقیقه احساس آرامش کردم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران