اسود
🌐 سیاه
فعل (verb)
📌 سیاه
📌 تیره
دیکشنری عربی به فارسی
📌 شیرها
جمله سازی با اسود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشترت الطفلة حقيبة اسود صغيرة لأنها أحبّت لونها واعتبرت أنها تناسب ملابس المدرسة.
دختر یک کیف کوچک مشکی خرید چون از رنگش خوشش آمده بود و فکر میکرد به لباسهای مدرسهاش میآید.
💡 وتقطر الكلمات حزنا ودفنت خبر و نبأ وفاتك إستقبل اسود ليل بهيم تلمع بوميض وعيون بل انصتي الى واسمعيني في قبرك عزيزتي التستوحش .
و کلمات از اندوه میچکند، و خبر مرگ تو دفن شد. سیاهی شب تاریک، تو را در حالی که با برق و چشمانی میدرخشید، پذیرفت. به من گوش کن و در گورت صدایم را بشنو، ای عزیز من، ای تنها.
💡 غطت الغيوم اسود السماء قبل هطول المطر، مما جعل الشارع يبدو أكثر هدوءًا وبرودة.
ابرها قبل از بارش باران، آسمان را با سیاهی پوشانده بودند و باعث شده بودند خیابان ساکتتر و خنکتر به نظر برسد.
💡 ترتدد رصخايت عىل الصخر الندي ومل أكن أرى إال جوفا اسود
فریادهایم روی سنگ مرطوب طنین میانداخت و تنها چیزی که میدیدم، یک فضای خالی سیاه بود.
💡 ارتدى الرجل معطفًا اسود في الحفل الرسمي، فظهر أنيقًا ومناسبًا لطبيعة المناسبة.
آن مرد در مراسم رسمی کت مشکی پوشیده بود، بنابراین ظاهری شیک و مناسب با ماهیت این مراسم داشت.
💡 مش يمكن مالوش ماضى اسود وال حاجة يامن:مش لما تعرف مين االول.
شاید گذشتهی تاریکی نداشته باشه یامن: نه تا وقتی که اول بدونی کیه.