معتادا
🌐 معمول
دیکشنری عربی به فارسی
📌 استفاده شده
📌 عادت کرده
📌 آشنا با
📌 عادت
📌 منظم
📌 معمول
جمله سازی با معتادا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ظهر الطالبُ معتادا على حلِّ المسائلِ الصعبةِ بسرعةٍ بعد أشهرٍ من التدريب.
به نظر میرسید که دانشآموز پس از ماهها تمرین، قادر به حل سریع مسائل دشوار است.
💡 كان الرجلُ معتادا على السفرِ المستمرِّ بين المدنِ لأسبابٍ تتعلقُ بعمله.
این مرد به دلایلی که به کارش مربوط میشد، به سفر مداوم بین شهرها عادت داشت.
💡 أصبحتْ الموظفةُ معتادا على استخدامِ النظامِ الإلكترونيِّ الجديدِ دون أيِّ صعوبة.
کارمند بدون هیچ مشکلی به استفاده از سیستم الکترونیکی جدید عادت کرد.
💡 انا لست معتادا على عدم الفوز باي شيء.
من عادت ندارم چیزی را برنده نشوم.
💡 كان معتادا على تجاهل منتقديه ممن فازوا بالتزوير في برلمان الحكومة
او عادت کرده بود منتقدانش را که با تقلب به کرسی های مجلس حکومت رسیده بودند، نادیده بگیرد.
💡 لا شيء، إنني فقط لست معتادا على تلك الكلمة.
هیچی، فقط به این کلمه عادت ندارم.