محطة القطار

🌐 ایستگاه قطار

این عبارت به معنی «ایستگاه قطار» است؛ جایی که قطارها توقف می‌کنند و مسافران سوار یا پیاده می‌شوند. محطة القطار یکی از رایج‌ترین ترکیب‌ها با محطة است و در حمل‌ونقل ریلی کاربرد دارد. در فارسی دقیقاً معادل «ایستگاه راه‌آهن» یا «ایستگاه قطار» است.

اسم (noun)

📌 ایستگاه قطار

📌 ایستگاه راه آهن

📌 ترمینال راه آهن

📌 مترو

جمله سازی با محطة القطار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولقيتُ صديقي القديم في محطة القطار بعد سنواتٍ من الفراق.

بعد از سال‌ها جدایی، دوست قدیمی‌ام را در ایستگاه قطار ملاقات کردم.

💡 وصلتُ إلى محطة القطار قبل الموعد بنصف ساعة لتجنب الازدحام.

نیم ساعت زودتر به ایستگاه قطار رسیدم تا به شلوغی برخورد نکنم.

💡 كيف تعمل آلة التذاكر في محطة القطار عند شراء التذكرة؟

دستگاه بلیط فروشی در ایستگاه قطار هنگام خرید بلیط چگونه کار می کند؟

💡 وصلتُ إلى محطة القطار قبل انطلاق الرحلة بدقائق قليلة فقط.

فقط چند دقیقه قبل از شروع سفر به ایستگاه قطار رسیدم.

💡 كانت محطة القطار مزدحمة بالمغادرين، وكل واحد يحمل حقيبته بسرعة.

ایستگاه قطار مملو از افرادی بود که در حال خروج بودند و هر کدام به سرعت کیف خود را حمل می‌کردند.

💡 ودع المسافرون عائلاتهم عند محطة القطار قبل الانطلاق إلى المدينة الأخرى.

مسافران قبل از عزیمت به شهر دیگر، در ایستگاه قطار با خانواده‌هایشان خداحافظی کردند.

💡 التقيتُه معيا في محطة القطار قبل أن نواصل الرحلة.

قبل از اینکه سفرمان را ادامه دهیم، او را در ایستگاه قطار ملاقات کردم.

💡 التقيتُ بصديقي عند محطة القطار بعد الظهر.

بعد از ظهر دوستم را در ایستگاه قطار دیدم.

💡 افترقنا عند محطة القطار بعد رحلةٍ طويلةٍ وممتعة.

بعد از یک سفر طولانی و لذت‌بخش، در ایستگاه قطار از هم جدا شدیم.

💡 وسکي الرجل حقيبته على كتفه ومشى نحو محطة القطار بسرعة.

مرد کیفش را روی دوشش انداخت و با سرعت به سمت ایستگاه قطار رفت.

💡 أراهُ كل صباحٍ في محطة القطار وهو يحمل حقيبته السوداء.

من هر روز صبح او را در ایستگاه قطار می‌بینم که کیف مشکی‌اش را با خود حمل می‌کند.

کلمات مرتبط