محطة
🌐 ایستگاه
اسم (noun)
📌 ایستگاه
📌 گیاه
📌 ترمینال
📌 متوقف کردن
📌 انبار
📌 ایستگاه قطار
جمله سازی با محطة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 التقى المسافر بـ ابنو عند محطة القطار صباحًا.
مسافر صبح در ایستگاه قطار با ابنو ملاقات کرد.
💡 طريقها إلى الجامعة يمر عبر محطة الحافلات الرئيسية.
مسیر او به دانشگاه از ایستگاه اصلی اتوبوس میگذرد.
💡 عند محطة القطار، بحثت الأسرة عن: اين يوجد موقف التاکسي؟
در ایستگاه قطار، خانواده جستجو کردند: ایستگاه تاکسی کجاست؟
💡 اتفقنا على الاجتماع في الساعة السابعة أمام محطة القطار.
قرار گذاشتیم ساعت هفت جلوی ایستگاه قطار همدیگر را ببینیم.
💡 راقبت اتجاهها وهي تسير بسرعة نحو محطة القطار.
همانطور که با سرعت به سمت ایستگاه قطار میرفت، مسیرش را زیر نظر داشتم.
💡 عثر الرجل على محفظته بعد بحث طويل قرب محطة الحافلات.
مرد پس از جستجوی طولانی، کیف پولش را نزدیک ایستگاه اتوبوس پیدا کرد.
💡 هذا هو الرجل الذي ساعدني أمس في محطة القطار.
این مردی است که دیروز در ایستگاه قطار به من کمک کرد.
💡 يسكن كثير من الموظفين في ضاحية قريبة من محطة القطار.
بسیاری از کارمندان در حومه شهر نزدیک ایستگاه قطار زندگی میکنند.
💡 غادر المسافر محطة القطار قاصدا الفندق القريب ليستريح من عناء الطريق.
مسافر ایستگاه قطار را به مقصد هتل نزدیک ترک کرد تا پس از سفر استراحت کند.
💡 التقيت أبو قال في محطة القطار، وكان ينتظر صديقه الذي تأخر عن الوصول.
من ابوقل را در ایستگاه قطار ملاقات کردم، جایی که منتظر دوستش بود که دیر رسیده بود.
💡 بدأت الرحلة حيث من محطة القطار الرئيسة في الصباح الباكر.
سفر از ایستگاه اصلی قطار، صبح زود آغاز شد.