محال

🌐 غیرممکن

یعنی «ناممکن»، «غیرممکن» یا «شدنی نیست»؛ برای چیزی به‌کار می‌رود که وقوع یا تحقق آن را ناممکن بدانیم.

صفت (adjective)

📌 غیرممکن

📌 غیرقابل تصور

جمله سازی با محال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بعدما كان محال صغيرا كمحالت بيع العطور في األحياء الفقيرة‪.

بعدش یه مغازه کوچیک بود، مثل عطاری‌های محله‌های فقیرنشین.

💡 ‬كنت أحس براحة في كل‬ ‫مرة يستجيب لي فيها أبي وننصرف لنرى محال آخر‪ُ.

هر بار که پدرم به من جواب می‌داد و با هم به مغازه‌ی دیگری می‌رفتیم، احساس آرامش می‌کردم.

💡 يبدو النجاح محال ًا فقط عندما نستسلم مبكرًا، أما الإصرار فيغيّر كثيرًا من النتائج.

موفقیت فقط زمانی غیرممکن به نظر می‌رسد که خیلی زود تسلیم شویم، اما پشتکار بسیاری از نتایج را تغییر می‌دهد.

💡 قال الطبيب إن الشفاء ليس محال ًا، لكنه يحتاج إلى صبر والتزام كامل بالعلاج.

پزشک گفت که بهبودی غیرممکن نیست، اما نیاز به صبر و تعهد کامل به درمان دارد.

💡 ‬‬‫كان يعلم وهو يسير إلى الشام أن مطلبه محال التحقق‪

او همانطور که به سمت سوریه می‌رفت، می‌دانست که برآورده کردن خواسته‌اش غیرممکن است.

💡 ‬وعند خروجنا من هناك قلت لها مازحة‪ :‬المستقبل‬ ‫سيكون لنا محال كهذاأو أكبر‪

وقتی داشتیم می‌رفتیم، به شوخی به او گفتم: «در آینده، مغازه‌ای مثل این یا حتی بزرگتر خواهیم داشت.»

💡 في الحي الجواني توجد محال صغيرة تخدم السكان منذ سنوات طويلة.

در محله داخلی، مغازه‌های کوچکی وجود دارد که سال‌هاست به ساکنان خدمت‌رسانی می‌کنند.

💡 ‬لذلك لو سلّمنا‬ ‫عضال وشبه محال ‪ ‬في ظل هذا‬ ‫بقدرة قلبي على الحبّ

بنابراین، حتی اگر بپذیریم که توانایی قلب من برای عشق ورزیدن تحت این شرایط تقریباً غیرممکن است

کلمات مرتبط