محافظ

🌐 فرماندار

یعنی «نگهبان»، «پاسدار» یا «حافظ»؛ به کسی یا چیزی گفته می‌شود که وظیفه نگهداری، مراقبت و جلوگیری از آسیب را بر عهده دارد.

اسم (noun)

📌 فرماندار

📌 شهردار

صفت (adjective)

📌 حفظ شده

📌 نگهداری شده

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 محافظه‌کار

📌 سنت گرا

جمله سازی با محافظ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وُصف المدير بأنه محافظ لكنه عادل، لأنه يوازن بين الالتزام بالقواعد واحترام الآخرين.

مدیر به عنوان فردی محافظه‌کار اما منصف توصیف شد، زیرا او بین پایبندی به قوانین و احترام به دیگران تعادل برقرار می‌کند.

💡 زادت السلطات من إجراءات الأمن لمنع استخدام محافظ السجن بين المجرمين.

مقامات اقدامات امنیتی را برای جلوگیری از استفاده از کیف پول زندان در بین مجرمان افزایش داده‌اند.

💡 كان الوالد محافظ ًا في قراراته المالية، لذلك استطاع أن يوفّر مستقبلًا أفضل لأسرته.

پدر در تصمیمات مالی خود محافظه‌کار بود، بنابراین توانست آینده‌ی بهتری برای خانواده‌اش فراهم کند.

💡 انت عضو محافظ في الكونغرس وتخشى مقاطعة إقليم الحزب التالي.

شما یک عضو محافظه‌کار کنگره هستید و از تحریم توسط حزب رقیب می‌ترسید.

💡 في الإجمال، فقد انخفضت معدلات جنوح في محافظ القروض في البنوك الكبيرة إلى حد كبير من مستويات الذروة التي بلغتها.

در مجموع، نرخ‌های نکول در پرتفوی وام بانک‌های بزرگ از سطوح اوج خود به طور قابل توجهی کاهش یافته است.

💡 تبنّى المجتمع رأيًا محافظ ًا تجاه بعض التغييرات السريعة التي طرحتها المؤسسة.

جامعه نسبت به برخی از تغییرات سریع ایجاد شده توسط سازمان، دیدگاهی محافظه‌کارانه اتخاذ کرد.

کلمات مرتبط