قريبي

🌐 خویشاوند من

«قريبي» یعنی «نزدیکِ من» یا «خویشاوندِ نزدیکِ من»؛ این واژه از «قريب» با ضمیر «ی» ساخته شده و هم می‌تواند صفتی برای چیزی نزدیک به من باشد، و هم به‌صورت اسمی برای اشاره به فردی از خویشانِ من به کار رود.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 پسرعموی من

📌 برادرزاده من

📌 خویشاوند من

📌 همسایه من

جمله سازی با قريبي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ‬قريبي استغرب وقال ليه معقول مسئول‬ ‫كبير حيجي يفتتح ليه مصنع صلصة؟

فامیل من تعجب کرد و گفت: «چرا یک مقام عالی رتبه باید برای افتتاح یک کارخانه سس بیاید؟»

💡 ‬ولعنت قريبي الذي هيأ لي خط‬ ‫الحافلة االنثوي هذا‪.

و به فامیلم که این مسیر اتوبوس کاملاً زنانه را برایم ترتیب داده بود، فحش دادم.

💡 ‬ويفرشوه‬ ‫كأنه فرح حد قريبي أو ابن الجيران مش بتاعي‪.

طوری پهن کرده بودند که انگار عروسی پسر یکی از اقوام یا همسایه است، نه عروسی من.

💡 إنه يطعن في بيع اسهم إبن قريبي في ويل جريس.

او فروش سهام پسرعمویم در ویل گریس را به چالش می‌کشد.

💡 حين كنت ألعب مع قريبي على ضفة الغدير، رأيت ضوءًا أبيض.

وقتی داشتم با پسرعمویم کنار جویبار بازی می‌کردم، یک نور سفید دیدم.

💡 كنتُ أعتزم البقاء عند قريبي لكن لا يوجد أحد بالمنزل.

قصد داشتم خانه‌ی اقوامم بمانم، اما کسی در خانه نبود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران