فرج

🌐 فرج

این واژه از واژه‌های بسیار مهم عربی است و معانی متعددی دارد. از یک سو به «گشایش، رفع گرفتاری، و باز شدن» گفته می‌شود؛ از سوی دیگر در زبان عربی کلاسیک به «اندام تناسلی» نیز اطلاق می‌گردد. در کاربردهای دینی و ادبی، بیشتر معنای «گشایش و نجات از سختی» رایج و مثبت است، اما در معنای لغوی / جسمانی، به اندام خاص اشاره دارد.

اسم (noun)

📌 فرج

📌 کس

📌 واژن

📌 تسکین

جمله سازی با فرج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عادَ فرج إلى البيتِ متأخرًا بسببِ ازدحامِ الطريقِ.

فرج به دلیل ترافیک دیر به خانه برگشت.

💡 دعا الرجلُ اللهَ بالـ فرج بعد أيامٍ طويلة من الضيق.

مرد پس از روزها رنج و سختی، از خدا طلب آرامش کرد.

💡 كانَ فرج صديقًا قديمًا لنا في الجامعةِ ونلتقيه أحيانًا.

فرج از دوستان قدیمی ما در دانشگاه بود و گهگاهی او را ملاقات می‌کردیم.

💡 سألَ الرجلُ عن فرج قريبِهِ بعدَ أن وصلَ إلى المستشفى.

آن مرد پس از رسیدن خویشاوندش به بیمارستان، جویای حال او شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران