فاه

🌐 فا

در عربی «فاه» گاهی به‌معنای «دهان» یا «لب» می‌آید، اما این صورت بیشتر در ساخت‌های قدیمی یا ترکیبی دیده می‌شود و معنی دقیقش وابسته به جمله است.

اسم (noun)

📌 دهانش

📌 فا

دیکشنری عربی به فارسی

📌 دهان

جمله سازی با فاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فغر فاه عندما أدرك أنه فاز بالجائزة الكبرى.

وقتی فهمید جایزه بزرگ را برده، دهانش از تعجب باز ماند.

💡 ‫ثم ذهبنا إلى المكتبة‪ ,‬ففغر فاه منبهرا‪ ,‬وقال بسرعة‪:‬‬ ‫ يا إلهي‪.

بعد به کتابخانه رفتیم و او دهانش از تعجب باز ماند و سریع گفت: خدای من.

💡 أشار الطبيب إلى المريض أن يفتح فاه ليفحص الحلق جيدًا.

پزشک به بیمار دستور داد دهانش را باز کند تا بتواند گلو را به طور کامل معاینه کند.

💡 ‬وصوت خافت إنسل‬ ‫من فاه يتلو رسالة مودع في رحمة هللا‪

و صدای ضعیفی از دهانش خارج شد که پیام وداع در رحمت الهی را قرائت می‌کرد.

💡 وقف الخطيب على المنبر، ثم سكت قليلًا وهو يفتح فاه للكلام.

واعظ روی منبر ایستاد، سپس مکث کوتاهی کرد و دهانش را برای صحبت باز کرد.

💡 هو لا يُطاق، ما إن يفتح فاه حتى ترغب في الرحيل.

او غیرقابل تحمل است؛ به محض اینکه دهانش را باز کند، دلت می‌خواهد بروی.