غوي

🌐 اغوا کردن

«غوي» از ریشهٔ «غوی» است و به معنی گمراه شد، به بیراهه رفت، سرکش یا منحرف شد می‌آید. در عربی این ریشه در برابر هدایت قرار می‌گیرد و می‌تواند هم گمراهی فکری و هم انحراف عملی را برساند. در برخی کاربردها، حالت کسی را نشان می‌دهد که از راه درست دور شده است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 گویی

📌 گوی

📌 پسران

جمله سازی با غوي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقال الجنرال غوي أن الرئيس الليبري وفّر بعض الأسلحة، بل وأرسل مبعوثا لمساعدة الجنرال.

ژنرال گوی گفت که رئیس جمهور لیبریا مقداری سلاح تهیه کرده و حتی فرستاده‌ای برای کمک به ژنرال فرستاده است.

💡 السيدة دي غوي (مديرة فريق التقييم): شكرت الوفود على دعمها لتقييم الفريق وتوصياته.

خانم دِ گویجه (رئیس تیم ارزیابی): از هیئت‌های نمایندگی به خاطر حمایتشان از ارزیابی و توصیه‌های تیم تشکر کردند.

💡 قال المدرب للاعب: لا غوي في القرارات أثناء الضغط.

مربی به بازیکن گفت: تحت فشار در تصمیماتت دچار تردید نشو.

💡 وأجريت مقابلة مع سفير كوت ديفوار في موسكو الذي صادق على صحة توقيع الجنرال غوي الوارد على شهادة المستعمل النهائي.

مصاحبه‌ای با سفیر ساحل عاج در مسکو انجام شد که صحت امضای ژنرال گوئیه در گواهی کاربر نهایی را تأیید کرد.

💡 حاول الطفل أن غوي الكرة نحو الزاوية البعيدة من الملعب.

کودک سعی کرد توپ را به گوشه‌ی انتهایی زمین پرتاب کند.

💡 كان الصياد يحاول أن غوي السمك إلى الشبكة بحذر.

ماهیگیر سعی داشت با احتیاط ماهی‌ها را به تور بیندازد.

کلمات مرتبط