ضممتها

🌐 بغلش کردم.

این صورت به احتمال زیاد «ضَمَمْتُها» است، یعنی «آن را در آغوش گرفتم / به هم پیوستم / آن را جمع کردم». «ضممتُ» فعلِ گذشتهٔ متکلمِ مفرد از ریشه «ضمّ» است و «ها» ضمیر مفعولیِ مؤنثِ مفرد است؛ پس معنایش می‌شود «او را / آن را دربر گرفتم».

دیکشنری عربی به فارسی

📌 من او را نگه داشتم

جمله سازی با ضممتها

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‬فالخراف التى بعثتها من أجل كلمة الحياة قد انقلبت‬ ‫كواسر تمزق بأنيابها أجنحة الخراف التى ضممتها بذراعيك

گوسفندانی که برای کلام حیات فرستادی، به درندگانی تبدیل شده‌اند که با دندان‌های نیش خود بال‌های گوسفندانی را که در آغوش داشتی، می‌درند.

💡 في لحظةِ الوداعِ، ضممتها بقوةٍ كي لا أشعرَ بطولِ الفراقِ.

در لحظه خداحافظی، او را محکم در آغوش گرفتم تا طولانی بودن جدایی را حس نکنم.

💡 ‬فما كان مني اال ضممتها محاولة لضم ما تبقى من قوة داخلي‪

بنابراین تنها کاری که از دستم بر می‌آمد این بود که او را در آغوش بگیرم، و سعی کنم آن اندک نیرویی را که در درونم باقی مانده بود، جمع کنم.

💡 ‫ضممتها لي بقوة كي تهدئ ووقفنا في‬ ‫ِ‬ ‫كنتُ‬ ‫أقف بعد درجة الموت الموجودة في الكهف‪

محکم بغلش کردم تا آرام شود، و ایستادیم... من در غار، فراتر از نقطه مرگ ایستاده بودم.

کلمات مرتبط