زبدا
🌐 کره
«زَبَداً» حالتِ منصوب یا شکلی از «زبد» است و به همان معنا یعنی «کف» یا «کفآلود» به کار میرود. در متون عربی ممکن است بهصورت قیدی یا در ساختار نحوی خاص دیده شود و مفهوم اصلیاش همان کف و کفکِ روی آب یا مایع است.
دیکشنری عربی به فارسی
📌 کشک
جمله سازی با زبدا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 كانت الصلصة تحتاج إلى تقليبٍ متواصل حتى لا يتكوّن زبدا غير مرغوبٍ فيه.
سس باید مدام هم زده میشد تا از تشکیل کرهی ناخواسته جلوگیری شود.
💡 أزال الطاهي زبدا القدر قبل أن يضيف المكوّنات الأخرى.
سرآشپز قبل از اضافه کردن سایر مواد، کره را از قابلمه خارج کرد.
💡 تركتُ الحليب على النار فصار زبدا واضحاً على الوجه بعد دقائق.
شیر را روی حرارت گذاشتم و بعد از چند دقیقه سطح آن به وضوح کف کرد.