دلل
🌐 نوازش کردن
فعل (verb)
📌 نشان دادن
📌 نوازش کردن
📌 لذت بردن
📌 خراب کردن
جمله سازی با دلل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بما أن الأمر حلم دلل خيالاتك يا جاك
از آنجایی که این یک رویاست، به تخیلت پناه ببر، جک.
💡 مجرد الحصول على السرير والسماح شريك حياتك دلل لك.
فقط به رختخواب بروید و بگذارید شریک زندگیتان شما را نوازش کند.
💡 لا يُنصح أن دلل الطفل بشكلٍ مبالغٍ فيه دون حدودٍ واضحة.
لوس کردن بیش از حد کودک بدون محدودیت مشخص توصیه نمیشود.
💡 في ذلك البيت، اعتادوا أن دلل الصغار عند كل مناسبةٍ عائلية.
در آن خانه، آنها در هر مناسبت خانوادگی بچهها را لوس میکردند.
💡 فقد دلل مؤتمر القمة هذا مرة ثانية على مدى أهمية توافر الثقة.
این اجلاس بار دیگر اهمیت اعتماد را نشان داد.
💡 كان الوالد دلل ابنه كثيرًا حتى تعود على طلب كل شيء.
پدر آنقدر پسرش را لوس کرده بود که او عادت کرده بود همه چیز را از دیگران بخواهد.