تعاف
🌐 بهبودی
اسم (noun)
📌 بهبودی
📌 التیامبخش
📌 تجمع
جمله سازی با تعاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بعد الحادث، احتاج السائق إلى وقتٍ طويل حتى يتعافَ تمامًا.
پس از تصادف، راننده برای بهبودی کامل به زمان زیادی نیاز داشت.
💡 تعافَ المريض تدريجيًا بعد العملية، وعاد إلى ممارسة حياته الطبيعية.
بیمار پس از عمل به تدریج بهبود یافت و به زندگی عادی خود بازگشت.
💡 بدأ الاقتصاد يتعافَ من الركود بفضل الإجراءات الحكومية الجديدة.
به لطف اقدامات جدید دولت، اقتصاد شروع به بهبود از رکود کرده است.
💡 وأوضحت أن مبعث قلقها الرئيسي هو احتواء للوباء يفضي إلى تعاف اقتصادي لكن يعقبه تفش آخر للفيروس.
او توضیح داد که نگرانی اصلی او این است که مهار این بیماری همهگیر منجر به بهبود اقتصادی شود، اما به دنبال آن شیوع دیگری از ویروس رخ دهد.
💡 الاتجاه الربحي في الصناعة يدل على تعاف اقتصادي قوي.
روند سودآوری در این صنعت نشان دهنده بهبود اقتصادی قوی است.