تخم

🌐 محرومیت

در اصل به معنای «دانه، نطفه، بذر یا مایه آغازین پیدایش موجود زنده» است. در فارسی، تخم هم برای معنای زیستیِ «egg / seed» به‌کار می‌رود و هم در ترکیباتی مانند تخم گیاه، تخم‌مرغ یا تخم‌ریزی دیده می‌شود.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 مرز

جمله سازی با تخم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تسبب الضغط الشديد في تخم العبوة قبل وصولها إلى المتجر.

فشار بیش از حد باعث شد بسته قبل از اینکه حتی به فروشگاه برسد، بترکد.

💡 وُجد تخم الكيس ممزقًا بعد أن سقط على الأرض في المصنع.

لبه کیف پس از افتادن روی زمین در کارخانه، پاره شده بود.

💡 لاحظ العامل تخم العلبة من الجهة اليمنى أثناء الفحص اليومي.

کارگر هنگام بازرسی روزانه متوجه شد که جعبه از سمت راست نشتی دارد.

کلمات مرتبط