المندوب

🌐 نماینده

این واژه به معنای «نماینده»، «فرستاده»، «اعزام‌شده» یا «وکیل» است. در امور اداری و سیاسی، کسی است که از طرف گروه یا سازمانی مأمور انجام کاری شده باشد. در برخی کاربردها نیز به معنای «مستحب» در فقه به کار می‌رود، ولی معنای رایج آن همان «نماینده» است.

اسم (noun)

📌 نماینده

📌 سفیر

📌 فرستاده

فعل (verb)

📌 نماینده

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 نماینده

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 زخم خورده

دیکشنری عربی به فارسی

📌 نماینده

جمله سازی با المندوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 استقبلنا المندوب بابتسامة ودية، ثم بدأ بشرح تفاصيل الاتفاق التجاري الجديد.

نماینده با لبخندی دوستانه به ما خوشامد گفت، سپس شروع به توضیح جزئیات توافق‌نامه تجاری جدید کرد.

💡 منها طلبت الشركة من المندوب إرسال التقرير قبل نهاية الدوام.

شرکت از نماینده خواست که گزارش را قبل از پایان روز کاری ارسال کند.

💡 حضر المندوب الرسمي الاجتماع لعرض موقف المؤسسة والرد على الأسئلة المطروحة.

نماینده رسمی برای ارائه موضع سازمان و پاسخ به سوالات مطرح شده در جلسه حضور یافت.

💡 طلبتُ من المندوب أن يسلّم الطرد إلى حي الفتح عمارات مولفه قبل الظهر.

از پیک خواستم بسته را قبل از ظهر به محله الفتح، ساختمان‌های مولفا تحویل دهد.

💡 سافر المندوب وال به إلى المدينة المجاورة لإنهاء بعض الإجراءات الرسمية.

نماینده و همراهانش برای انجام برخی از مراحل رسمی به شهر همسایه سفر کردند.

💡 استلمتُ الطلبية مساء أمس بعد أن اتصل بي المندوب هاتفيًا.

دیشب بعد از اینکه مسئول تحویل با من تماس گرفت، سفارش را دریافت کردم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران