المتقطع

🌐 متناوب

به معنی «منقطع، گسسته، ناپیوسته» است. این صفت برای چیزی به‌کار می‌رود که پیوستگی ندارد و در بازه‌هایی قطع و وصل می‌شود یا به‌صورت پراکنده رخ می‌دهد.

اسم (noun)

📌 فاصله

صفت (adjective)

📌 پراکنده

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 متناوب

📌 توقف و حرکت

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 قطع شده

📌 شکسته

📌 نقطه گذاری شده

جمله سازی با المتقطع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كان الاتصال المتقطع يزعج الموظفين خلال الاجتماع عبر الإنترنت.

اتصال متناوب، کارمندان را در طول جلسه آنلاین آزار می‌داد.

💡 الوصول المتقطع إلى الواي فاي أعاق قدرتي على إتمام الدورة عبر الإنترنت.

دسترسی متناوب به وای‌فای مانع از تکمیل دوره آنلاین من شد.

💡 ‬ترجيته كثيرا لكي ال نذهب وبكيت كثيراً لكن كان‬ ‫ينظر إلي وقلبه المتقطع يظهر بعينيه ويقول‪ :‬يجب أن تدرس يابني‪

خیلی التماسش کردم که نرود و خیلی گریه کردم، اما او در حالی که قلب شکسته‌اش از چشمانش پیدا بود، به من نگاه کرد و گفت: پسرم، باید درس بخوانی.

💡 أثار المطر المتقطع ارتياح المزارعين لأنه جاء بعد فترة جفاف طويلة.

باران متناوب باعث آسودگی خاطر کشاورزان شد، زیرا پس از یک دوره طولانی خشکسالی بارید.

💡 ‬تابع مراقبتها وتابعت همسها المتقطع حتى مضى وقت المحاضرة‬ ‫كامال فدبت فى أرجاء المكان ضوضاءه من جديد وقام كل إلى ؼايته متفرقين

او همچنان او را زیر نظر داشت و به زمزمه‌های گاه و بی‌گاهش گوش می‌داد تا اینکه سخنرانی کاملاً تمام شد، سپس سر و صدای سالن دوباره برگشت و هر کس به راه خود رفت.

💡 يعاني هذا القطار من التيار المتقطع أثناء المرور في المنطقة الجبلية.

این قطار هنگام عبور از منطقه کوهستانی دچار قطعی جریان برق می‌شود.

کلمات مرتبط