المتعبة
🌐 خسته
دیکشنری عربی به فارسی
📌 خسته
📌 دردناک
📌 خسته کننده
📌 فادی
جمله سازی با المتعبة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كانت الممرضة المتعبة بحاجة إلى قسط من الراحة بعد نوبة عمل طويلة في المستشفى.
پرستار خسته، پس از شیفت طولانی در بیمارستان، به استراحت نیاز داشت.
💡 شعرت الأم المتعبة بالراحة بعد أن نام أطفالها أخيرًا في الغرفة المجاورة.
مادر خسته بعد از اینکه بچههایش بالاخره در اتاق بغلی به خواب رفتند، احساس آرامش کرد.
💡 نصحها الطبيب بالراحة لأن والنفسية المتعبة تحتاج إلى وقت للتعافي.
پزشک به او توصیه کرد که استراحت کند، زیرا یک روان خسته برای بهبودی به زمان نیاز دارد.
💡 جلست السيدة المتعبة قرب النافذة تستمع إلى المطر وتفكر في عمل الغد.
خانم خسته نزدیک پنجره نشسته بود، به صدای باران گوش میداد و به کارهای فردا فکر میکرد.
💡 من الصعب أن تغتفر ال نفوس المتعبة أخطاء الماضي بسرعة وبدون وقت.
برای روح های خسته دشوار است که اشتباهات گذشته را سریع و بدون فوت وقت ببخشند.
💡 مضمد المحض بنفسه وبمساري المتعبة إليه
خودِ شفادهندهی ناب و راههای خستهی من به سوی او