اقاربه

🌐 بستگان او

«أقاربه» یعنی «خویشاوندان او» یا «بستگانش». در اینجا ضمیر «هُ» به معنی «او» به «أقارب» اضافه شده و نشان می‌دهد که سخن از بستگانِ یک شخص مرد است.

اسم (noun)

📌 عضو خانواده

📌 خانواده اش

دیکشنری عربی به فارسی

📌 نسبی

جمله سازی با اقاربه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 أخبرني أبو کان أنه سيزور أقاربه في نهاية الأسبوع إذا سمح له الوقت.

ابوکان به من گفت که اگر وقت داشته باشد، آخر هفته به دیدن اقوامش خواهد رفت.

💡 سافرَ ون ن إلى القرية لزيارة أقاربه خلال عطلة نهاية الأسبوع.

ون ن آخر هفته برای دیدار با اقوامش به روستا سفر کرد.

💡 شاهدنا ع مج في المطار وهو يودّع أقاربه قبل السفر.

ما آ. ماج را در فرودگاه دیدیم که قبل از سفر با اقوامش خداحافظی می‌کرد.

💡 سافر خالو إلى القرية ليزور أقاربه ويطمئن على أحوالهم هناك.

عمویم برای دیدار با اقوامش و جویا شدن حالشان به روستا سفر کرد.

💡 عندما تيسر السفرُ، بدأَ يفكّرُ بزيارةِ أقاربه في المدينةِ البعيدة.

وقتی سفر آسان‌تر شد، او به فکر دیدار اقوامش در شهر دوردست افتاد.

💡 سافر الطالبُ بعد انتهاء الامتحاناتِ ليقضيَ العطلةَ مع أقاربه في الريف.

پس از پایان امتحانات، دانش‌آموز برای گذراندن تعطیلات با اقوامش به روستا سفر کرد.

کلمات مرتبط