لغت نامه دهخدا
احتطاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) احتطاب مطر؛ برکندن باران بیخهای درخت را. || حَطْب. هیمه اندوختن. جمع الحطب. ( تاج المصادر ). هیمه جمع کردن یا هیزم کشیدن برای کسی. ( منتهی الارب ). || هیزم ریزه ها خوردن. ( در قاموس : رعی دِق َّالحطب ). || هیزم اندوختن. || احتطاب کسی را در امری ؛ ردیف او گشتن در کاری.