لغت نامه دهخدا
بهاءالدین. [ ب َ ئُد دی ] ( اِخ ) کریمی السمرقندی. ازاماثل سمرقند بود و لطایف الفاظ او همه شکر و قند بود. اگرچه مرکز دایره فضل بود، اما دایره وار بر مرکز خراسان احاطت یافت و چون آفتاب در مملکت نیمروز کمالی حاصل کرد. در آن وقت که در تدوار و تطواف به امید الطاف اشراف به بجستان آمد، ملک شمس الدین رحمةاﷲ در حق او الطاف بسیار فرمود و جنیبت خاصه فرستاد تا او را بحضرت آرند. خواست که جنیبت سوار شود، اسب پای بگرفت و افگار کرد. بر بدیهه این قطعه بگفت. مطلع:
سُرور دل سَروری شمس دولت
قوی دست بادی تو در پادشایی
تویی آنکه از سرفرازان و شاهان
بپای ظفر تارک چرخ سایی.
این قطعه در حق سید اجل نظام الدین گفته. مطلع:
ای زده ناوک مژگان ز کمان ابرو
بر دلی کو سپر صبر فکند از هرسو.
( از لباب الالباب چ سعید نفیسی ص 505 و 506 ).
بهاءالدین. [ ب َ ئُدْ دی ] ( اِخ ) محمد. سلطان العلماء حسین بن احمد خطیبی از فاضلان و عارفان ( فوت 628 هَ. ق. ). وی از جمله خلفای شیخ نجم الدین کبری بود و چون از مردم بلخ آزار دید، مجبور به مهاجرت گردید و با پسر خود جلال الدین مولوی از راه بغداد قصد سفر حج کرد. بعد از عبور از نیشابور و ملاقات عطار، از بغداد گذشته به زیارت حج نایل آمد و از آنجا بملاطیه رسید و چهار سال در آنجا اقامت کرد و سپس به لاونده از مراکز حکومت سلجوقیان در آسیای صغیر رفت و هفت سال آنجا مقیم شد. آنگاه بدعوت سلطان علاءالدین کیقباد به قونیه ، مقر حکومت او رفت و به نشر فضایل و معارف پرداخت. ( فرهنگ فارسی معین ).
بهاءالدین. [ ب َ ئُدْ دی ] ( اِخ ) محمدبن حسین عاملی ( منسوب به جبل عامل ) معروف به شیخ بهایی. دانشمند بنام عهد شاه عباس بزرگ در سال 953 هَ. ق. در بعلبک متولد شد و در سال 1031 هَ. ق. در اصفهان درگذشت. پدرش عزالدین حسین در سال 966 هَ. ق. به ایران مهاجرت کرد و بهاءالدین در ایران نشأت یافت. تألیفاتی بفارسی و عربی پرداخته که مجموع آنها به 88 کتاب و رساله بالغ میشود و از آن جمله : دو مثنوی فارسی «نان و حلوا»، «شیر و شکر»، «جامع عباسی » ( در فقه )، «خلاصةالحساب »، «تشریح الافلاک »، «کتاب اربعین » ( به عربی ) و نیز کشکول که مجموعه ای است از نوادر حکایات و علوم و اخبار و امثله و اشعار عربی و فارسی. وی بفارسی و عربی شعر میسروده. جنازه او را به مشهد انتقال دادند و در پایین پا دفن کردند. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به اعلام زرکلی ج 3 ص 889 شود. رجوع به مجمعالفصحا ج 2 و ریاض العارفین چ اول ص 45 و آتشکده آذر چ شهیدی ص 174 شود.