لغت نامه دهخدا
عیلی. [ ع َ لا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ عائل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عائل شود. || زنی که بر مرده میگرید. ( از اقرب الموارد ).
عیلی. [ ع َ لا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ عائل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عائل شود. || زنی که بر مرده میگرید. ( از اقرب الموارد ).
عیلی (Eli)
در عهد عتیق، کاهنی که معلم دوران کودکی پیامبر اول، سموئیل، بود.