لغت نامه دهخدا
جلاس. [ ج ُ ل ْ لا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ جالس. ( اقرب الموارد ) رجوع به جالس شود. || ج ِ جلیس ، بمعنی همنشین. ( منتهی الارب ). رجوع به جلیس شود.
جلاس. [ ج ِ ] ( ع مص ) مجالسة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مجالسة شود.
جلاس. [ ج ُ ] ( اِخ ) ابن سوید انصاری از صحابیان است. ( منتهی الارب ). و رجوع به الامتاع و المؤانسة ج 1 ص 453 و 454 و 479 شود.
جلاس. [ ج ُ ] ( اِخ ) ابن عمرو از صحابیان است. ( منتهی الارب ).