خطمه

لغت نامه دهخدا

خطمه. [ خ َ م َ ] ( اِخ ) نام موضعی است. ( ناظم الاطباء ).
خطمه. [ خ ُ م َ ] ( ع اِ ) بلندی کوه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خطمه. [ خ َ م َ ] ( اِخ ) قبیله ای است ازانصار و هم بنوعبداﷲبن مالک بن اوس. ( منتهی الارب ).
خطمه. [ خ َ م َ ] ( اِخ )پسر سعدبن ثعلبه است از قبیله طی. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

پسر سعد بن ثعلیه است از قبیله طی

چای یعنی چه؟
چای یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز