حوریه

لغت نامه دهخدا

( حوریة ) حوریة. [ ری ی َ ] ( ع ص ) زن سپیدپوست و نرم. ( اقرب الموارد ). رجوع به حور و حوراء شود.
حوریة. [ ری ی َ ] ( اِخ ) فرقه ای از متصوفه. ( اقرب الموارد ). گروهی از متصوفه مبطله باشند. و مذهب ایشان مثل مذهب حالیه است. الا آنکه میگویند حوران بهشتی در بیهوشی نزد ما می آیند و با ایشان صحبت واقع میشود. و چون بهوش می آیند غسل میکنند. کذا فی توضیح المذاهب. ( کشاف اصطلاحات الفنون ).

فرهنگ فارسی

فرقه از متصوفه گروهی از متصوفه مبطله باشند .

فرهنگ اسم ها

اسم: حوریه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: huriye) (فارسی: حوريه) (انگلیسی: huriye)
معنی: زن زیبا و سپید اندام، حور، زن سفید پوست و زیباروی، زن بهشتی زیبا
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم