لغت نامه دهخدا
ابوطالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) تابعی است. او از ابی هریره و از او یحیی بن ابی کثیر روایت کند.
ابوطالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) او از طالوت و از او نضربن اسماعیل روایت کند.
ابوطالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) تابعی است. او ازابی ذر و وی از رسول صلوات اﷲ علیه روایت کرده است.
ابوطالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابجر. عبیداﷲ یا محمدبن قاسم. مغنّی مشهور. او از غیر نژاد عرب بود و روئی خوش و آوازی دلکش داشت و در مکّه میزیست. به سالی که ولیدبن هشام خلیفه اموی بزیارت خانه شد شیفته او گشت و ویرا با خود بدمشق برد.
ابوطالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن بقیّه نحوی. رجوع به ابن بقیه ابوطالب احمد... شود.
ابوطالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن طاهر. کاتب سلطان محمود غزنوی است و شاید پسر طاهر مستوفی دیوان محمود که بزمان مودود پس از عزل احمدبن عبدالصمد دوماه وزارت رانده است:
خواجه سید ابوطالب طاهر که بدوست
دل سلطان و دل خواجه و دلهای حشم...
که نه بیهوده مر او را ملک روی زمین
مملکت زیر نگین کرد و جهان زیر قلم
رای و اندیشه بدو کرد و بدو داشت نگاه
زانکه دانست که رأئیست مر او را محکم.فرخی.
ابوطالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف عم رسول صلوات اﷲ علیه پدر امجد امیرالمؤمنین علی علیه السلام. نام آن حضرت عمران و بقولی عبد مناف است و اوّلی مشهورتر است و از اینرو حضرت امیر مؤمنان را علی عمرانی خوانند. رسول صلوات اﷲ علیه پس از وفات جدّ در کفالت ابوطالب بود و کرتی با او بسفر شام شد وتا سه سال پیش از هجرت در مقابل مشرکین حامی و حارس آن حضرت او بود و اکثر روات عامّه گویند او اسلام نیاورد و بعضی از روات سنت و جماعت و قاطبه محدّثین شیعه گویند قبول اسلام کرد لیکن ایمان خویش پوشیده میداشت تا بر حمایت و حفظ و مدافعت برادرزاده بزرگوار خود نزد کفار قریش قادرتر باشد و به سال دهم از بعثت وفات کرد و ابن عباس گوید رسول اکرم در پیش جنازه او بایستاد و فرمود ای عم صله رحم کردی و نیکوئیها به جای آوردی خداوند متعال ترا جزای خیر دهاد. و ابوطالب را چهار پسر بود، طالب و عقیل و جعفر و امیرالمؤمنین علی علیه السلام و دو دختر، ام هانی و جمّانه.
ابوطالب. [ اَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن غیلان بزاز. محدّث است.