لغت نامه دهخدا
وسام. [ وِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ وسیم ، به معنی زیبا و خوبروی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). رجوع به وسیم شود. || ج ِ وسیمة، به معنی زن جمیل زیباروی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). رجوع به وسیمة شود. || نشان و داغ ستوران و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || نشان که آویزند بر سینه و جز آن.