لغت نامه دهخدا
یک فوج همی بینم گم کرده ره خویش
وَایام پریشان ز جهالت چو شب تار.مسعود.رجوع به جهالة شود.
جهالة. [ ج َ ل َ ] ( ع مص ) نادان بودن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). نادانستن چیزی را. ( زوزنی ). نادان شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِمص ) نادانی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ).