یک مرتبه

لغت نامه دهخدا

یک مرتبه. [ ی َ / ی ِ م َ ت َ ب َ / ب ِ ] ( ق مرکب ) یک بار. ( یادداشت مؤلف ). یک دفعه. || ناگهان. فجاءةً. یک هو. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص مرکب ) یک طبقه. یک اشکوبه. ( یادداشت مؤلف ). ساختمان که دارای یک طبقه باشد. رجوع به مرتبه شود.

فرهنگ فارسی

۱- یکدفعه ناگهان بغتا. ۲- (صفت ) ساختمانی که فقط دارای یک طبقه باشد.

جمله سازی با یک مرتبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنقدر هست که یک مرتبه بر خویش آمد پایم اندر روش، از شدت تشویش آمد

💡 یار گیرم که نمودار شود کو چشمی که به یک مرتبه شایستهٔ دیدار شود

💡 ای مطرب جان سوخت دلم پرده دگر گیر یا پرده ازین راز به یک مرتبه برگیر

💡 افسوس که ایام شریف رمضان رفت سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

💡 بوی خیر آید ازین وضع که یک مرتبه شد کوی درویش به نزهت گه سلطان نزدیک

عزالدین یعنی چه؟
عزالدین یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز