لغت نامه دهخدا
تقلید نپذیرفتم و حجت ننهفتم
زیرا که نشد حق بتقلید مشهر.ناصرخسرو.هرکه او از پس تقلید همی خواند
مر مرا، خود ز پسش رفتن نتوانم.ناصرخسرو.بیان کن حال و جایش را اگر دانی مرا ور نه
مپوی اندر ره حکمت ز تقلید ای پسر عمیا.ناصرخسرو ( دیوان ص 28 ).تو چون موری و این راه است همچون موی تو تاری
مرو زنهار بر تقلید و بر تخمین و بر عمیا.سنائی.عابدی درسبیل تقلید منکر حال درویشان بود وبی خبر از درد ایشان. ( گلستان ).به تقلید کافر شدم روز چند
برهمن شدم در مقالات زند.( بوستان ).عبادت به تقلید گمراهی است
خنک رهروی را که آگاهی است.( بوستان ).مر مرا تقلیدشان بر باد داد
که دو صد لعنت بر این تقلید باد.مولوی.از ره تقلید آن صوفی همین
خر برفت آغاز کرد اندر حنین.مولوی.زانکه تقلید آفت هر نیکوئیست
گر بود تقلید اگر کوه قویست.مولوی.پی تقلید رفتن از کوریست
در هر کس زدن ز بی نوریست.اوحدی.نگویمت که بزر باش حامی اشراف
که آن بمذهب من هست تیره وجدانی
ولیک گویمت ازامر چون خودی بگذر
مباش بنده تقلید اگر نه حیوانی.کمالی. || ( اصطلاح فقه ) فتوی مجتهدی را عمل کردن. عمل کردن عامی بدانچه مجتهد اعلم در مسائل شرعی فرعی فتوی دهد. مقابل اجتهاد. || کاری کردن که دیگری کرده است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || بازی و تمثیل مضحک کسی یا کاری. ( یادداشت ایضاً ).