لغت نامه دهخدا
حجج. [ ح ُ ج َ ] ( ع اِ ) ج ِ حجت ، حجتها؛ حجج الاسلام. || اسناد و حکم نامه ها : دیگر احتیاط در اموری که تعلق به نوشتن حجج و وثائق و انواع کتب و اصناف حکم نامه ها... ( تاریخ غازانی ص 233 ).
حجج. [ ح ُ ج ُ ] ( ع اِ ) راه های کنده شده. ( منتهی الارب ). || جراحات که غور آن بمیل دریافته باشند. ( منتهی الارب ).
حجج. [ ح ِ ج َ ] ( ع اِ ) ج ِ حِجة. ( ترجمان عادل بن علی ). سالها.