روغنگیر
لغت نامه دهخدا
روغنگیر. [ رَ / رُو غ َ ] ( نف مرکب ) عصار. دهان. افشرگر. ( یادداشت مؤلف ). روغن کش. و رجوع به روغن گر و روغن گیری شود.
جمله سازی با روغنگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کارگر با استفاده از ابزار مخصوص، نقش روغنگیر را در کارخانه ایفا میکرد و وظیفه داشت تمام چرخدندهها را به طور منظم و دقیق روغنکاری کند.
💡 در دستگاههای قدیمی صنعتی، وجود یک روغنگیر ماهر برای جلوگیری از اصطکاک و فرسایش قطعات مکانیکی بسیار حیاتی و برای طول عمر دستگاه ضروری بود.
💡 او به عنوان یک روغنگیر بسیار باتجربه، میتوانست با کمترین میزان روغن، بهترین عملکرد را برای چرخدندههای بزرگ و سنگین در کارخانه فراهم آورد.