دلسازی
مترادفها
دلداری، تسلی، دلگرم کردن
متضادها
دلشکنی، ناامیدی
لغت نامه دهخدا
دلسازی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) دلساز بودن. رجوع به دلساز شود. || شوق. || حمیت و غیرت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
دلساز بودن.
دلداری، تسلی، دلگرم کردن
دلشکنی، ناامیدی
دلسازی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) دلساز بودن. رجوع به دلساز شود. || شوق. || حمیت و غیرت. ( ناظم الاطباء ).
دلساز بودن.