دلسازی
مترادفها
دلداری، تسلی، دلگرم کردن
متضادها
دلشکنی، ناامیدی
لغت نامه دهخدا
دلسازی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) دلساز بودن. رجوع به دلساز شود. || شوق. || حمیت و غیرت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
دلساز بودن.
جمله سازی با دلسازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او در اوج ناامیدی و شکست، با کلمات محبتآمیز و نگاه گرم خود سعی در دلسازی برای من داشت تا دوباره به مسیر زندگی بازگردم.
💡 در فرهنگ ما، دلسازی و همدلی با دیگران در مواقع سختی، یکی از والاترین ویژگیهای اخلاقی است که باعث پیوند عمیق میان انسانها میشود.
💡 مادر با شنیدن اخبار ناگوار، با آغوش باز و کلمات آرامبخش خود شروع به دلسازی کرد تا غم و اندوه فرزندش را کمی تسکین دهد.