لغت نامه دهخدا
- امثال :
دروغ گو کم حافظه است .
و خزانة مدرک المعنی هو القوة التی تسمی الحافظة و معدنها مؤخرالدماغ و لذلک اذا وقع هناک آفة وقع الفساد فیما یختص بحفظ هذه المعانی و هذه القوة تسمی ایضاً متذکرة. فیکون حافظة لصیانتها ما فیها و متذکرة لسرعة استعدادها لاستثباتها و التصور بها مستعیدة ایاه اذا فقدت و ذلک اذا اقبل الوهم بقوته المتخیلة فجعل یعرض واحداً واحداً من الصور الموجودة فی الخیال لیکون کأنه یشاهد الامور التی هذه صورها فاذا عرض له الصورة التی ادرک معها المعنی الذی بطل ، لاح له المعنی کما لاح من خارج و استثبته القوة الحافظة فی نفسها. ( شفاء ابن سینا چ مطبعه دارالفنون 1303 هَ. ق. جزو 2 ص 334 ).
استعداد ذهن برای نگاهداری گذشته و بازشناسی آن حافظه خوانده میشود. امور منسوب به حافظه دو دسته است : یک دسته آنها که معرفت بتاریخ زندگی هر کس را بخود او میدهد، یعنی از وقایع گذشته زندگی آگاهش میسازد، مانند شرح قضیه ای که روز پیش یا دو سال قبل یا در دوران کودکی برای شخص روی داده و مربوط به حافظه اوست. دسته دیگر اموری که آثار گذشته است بی آنکه خود گذشته باشد، مانند: الف - قطعه نظم یا نثر که درنتیجه تکرار حفظ شده است و شخص میتواند آنرا ازبر بخواند اما لحظات عمر خود را که قطعه مزبور در آن لحظات از بر شده است بیاد ندارد. ب - افکار و عقاید و احکام و براهینی که در اثر انتباه و تکرار ملکه ٔما شده و میتوانیم هنگام لزوم بکار بسته مورد استفاده قرار دهیم لیکن نمیدانیم آنها را کی و چگونه به ذهن خود سپرده ایم. ج - آنچه توسط حواس ظاهره ( خاصه باصره ) در گذشته ادراک شده بعد در نظر نفس مجسم میگردد،مانند فلان عمارت یا قیافه فلان شخص یا فلان آهنگ موسیقی... که چندی پیش دیده یا شنیده شده و اینک بتصور می آید.