لغت نامه دهخدا
از تو بودی همه تعهد من
گاه محنت به حصنهای حصین.مسعودسعد.بازرگان مزدوری گرفت و از برای تعهد او [ شتربه ] نصب کرد. ( کلیله و دمنه ). و او در ابواب تفقد و تعهد، ایشان را انواع تکلف و تنوق واجب داشتی. ( کلیله و دمنه ). هرکه از کسب و حرفت اعراض نماید، نه اسباب معیشت خویش تواند ساخت و نه دیگران را در تعهد تواند داشت. ( کلیله و دمنه ). اما اگر جوانی بود که طبع راست دارد، اگرچه شعرش نیک نباشد امید بود که نیک شود و در شریعت آزادگی تربیت او واجب باشد و تعهد او فریضه و تفقد او لازم. ( چهارمقاله عروضی چ دکتر محمد معین چ زوار ص 48 ).
زنده ماند از تعهد چو منی
نام او بالعشی و الابکار.خاقانی.ابوابراهیم چادر کنیزکی که به تعهد و تفقدایشان قیام مینمود در سر کشید و در خفارت آن زی از مجلس خویش بیرون گریخت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ اول تهران ص 219 ). چون ابوعلی به بخارا رسید در تعهد و تفقد و اجلال و اکرام قدر او مبالغه رفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 316 ). راه اولاد و احفاد او بازدادند تابه تعهد او قیام مینمودند. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 360 ). || تعهد ضیعتی و هو افصح من قولک تعاهدته لان التعاهد انما یکون بین اثنین و فلان ینعهده صرع ُ؛ ای یجدده. ( منتهی الارب ). زمین و آب را رسیدگی و اصلاح کردن. فارابی گوید تعهد فصیح تر از تعاهد است زیرا مصدر تفاعل جز بین اثنین واقع نگردد. ( از اقرب الموارد ).