دود. [ دَ ] ( ع مص ) کرم افتادن در طعام. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). کرمناک شدن طعام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
دود. ( ع اِ ) کرمان. ج ِ دودة. ( زمخشری ). ج ِ دَودَة. ( منتهی الارب ) ( مقدمه لغت میرسید شریف جرجانی ص 1 ). کرم. ج، دیدان. ( ناظم الاطباء ) ( السامی فی الاسامی ). به معنی کرمها و این اسم جمع است و واحد آن دودة که به معنی یک کرم است. ( آنندراج ) ( غیاث ). در عربی کرم را گویند. ( از برهان )
[ویکی فقه] دود: مادّه ای شبیه بخار،که پدید آمده از سوختن اجسام است.
از عنوان دود، در باب های طهارت، صلاة و صوم به کار رفته است.
احکام دود
۱)بنابر قول مشهور، آتش با تبدیل کردن چیز نجس به دود، آن را پاک می گرداند.
۲)هنگام غسل دادن میّت، دود کردن عود و مانند آن از موادّ خوشبو کننده، مکروه است.
۳)نماز گزاردن در جایی که دود و مانند آن زیاد باشد- در حدّی که ذهن نمازگزار را به خود مشغول سازد- کراهت دارد.
۴)دراینکه رساندن دود غلیظ به حلق، موجب بطلان روزه می شود یا نه، اختلاف است. قول به بطلان به متأخران، نسبت داده شده است.