طهماسب

تهماسب یکم از ۹۳۰ تا ۹۸۴ ه‍.ق دومین شاه از ایران صفوی بود. او پسر ارشد اسماعیل یکم و ملکهٔ هم‌نشین او، تاجلو بیگم، بود. تهماسب پس از مرگ پدرش در ۹۳۰ ه‍.ق به سلطنت رسید و سال‌های نخست پادشاهی او، شاهد جنگ‌های داخلی میان رهبران قزلباش بود تا اینکه در سال ۹۳۸ ه‍.ق قدرت ناشی از منصب خود را اعلام و پادشاهی مطلقه‌اش را آغاز کرد. خیلی زود جنگی طولانی‌مدت تهماسب را با امپراتوری عثمانی مواجه کرد که سلطان سلیمان یکم به دنبال پیشروی در ایران برای گسترش امپراتوری خود بود. این جنگها با پیمان آماسیه در ۹۶۲ ه‍.ق به پایان رسید و عثمانی‌ها بر عراق عرب، بخش عمده‌ای از کردستان و گرجستان غربی حاکم شدند. تهماسب همچنین با ازبک‌های بخارا بر سر خراسان نبردهایی داشت و آنها بارها به هرات یورش بردند که مهم‌ترین این درگیریها در اوایل پاییز سال ۹۳۵ ه‍.ق رخ داد که شاه تهماسب ازبکان را با وجود نفرات بیشتر به دلیل ناآشنا بودن به توپخانه در نبرد جام شکست داد. تهماسب به هنر علاقه‌مند بود و خود نیز نقاشی ماهر به شمار می‌رفت. او برای هنرمندان، خوش‌نویسان و شاعران، مجلسی سلطنتی در زمینه هنر برپا کرد. در دوران سلطنت او، مشابه سایر دوره‌های صفویه، به دلیل تقوای دینی و تعصب شدید به مذهب شیعه، تعدادی از بزرگان و شاعران سنی مذهب به دربار گورکانیان هند مهاجرت کردند. او برای روحانیون امتیازات زیادی قائل شد و به آن‌ها اجازه داد تا در امور شرعی و اداری دخالت کنند. در سال ۹۵۱ هجری قمری، او از امپراتور فراری مغول، نصیرالدین همایون، خواست که در ازای کمک نظامی برای بازپس‌گیری تاج و تختش در هند، به مذهب تشیع بپیوندد. با این حال، تهماسب همچنان با قدرت‌های مسیحی جمهوری ونیز و پادشاهی هابسبورگ که رقبای امپراتوری عثمانی بودند، در حال مذاکره بود.

لغت نامه دهخدا

طهماسب. [ طَ ] ( اِخ ) تهماسپ. نام یکی از پادشاهان ایران بوده است. گویند هفت سال خراج تمام ایران رابخشید و پنجاه سال پادشاهی کرد. ( برهان قاطع ). طهماسب پدر «زو» است و «زو» پس از نوذر پنج سال پادشاهی کرده است.

فرهنگ فارسی

نام دو تن از پادشاهان صفوی.طهماسب اول ابن شاه اسماعیل اول دومین پادشاه سلسله صفوی ( و. قریه شاه آباد ۹۱۹ - جل. ۹۳٠ - ه.ق./ ۱۵۲۴ م.- ف. ۹۸۴ ه.ق./ ۱۵۷۶ م. ). وی در سن ۱۱ سالگی پس از فوت پدر بجایش نشست. در بیست سالگی بر اثر خوابی که دید از خوردن شراب و ارتکاب مناهی تایب شد و شرابخانه ها و بیت اللطف خانه ها را در قلمرو خود بست. وی سه برادر کوچکتر از خود داشت: سام ( که در شعر مهارت داشت وتذکره اشعرائی نوشته ) بهرام و القاس. ازاین سه برادر اولی و سومی بر او شوریدند. سام میرزا در ۹۶۹ ه.ق. بزندان افکنده شد و در سال ۹۸۴ بدست جانشین شاه طهماسب بقتل رسید القاس میرزا بسلطان سلیمان پناه برد و بقسطنطنیه رفت و او را واداشت که بایران حمله کند و خود باجد تمام در جنگ با کشور خویش شرکت کرد و در همدان خانه زن برادر خود بهرام میرزا را در سال ۹۴۵ غارت کرد سپس بطرف یزد خواست رهسپار شد و سکنه آنجا را قتل عام نمود اما در سال بعد برادرش بهرام او را مغلوب و دستگیر و بشاه طهماسب تسلیم کرد. شاه او را در قلعه الموت محبوس ساخت و وی در آنجا کشته شد و در همین سال بهرام میرزا نیز وفات کرد. شاهزاده بایزید پسر سلطان سلیمان پادشاه عثمانی از حکومت ولایت کوتاهیه معزول شد و بواسطه سعایت زن پدرش از وطن رانده گردید و بدرگاه شاه طهماسب پناه برد. هیئتی از جانب سلطان عثمانی بقزوین رفت و تقاضای تسلیم بایزید و اطفال او را کرد. طهماسب راضی شد که شاهزاده را با چهار پسر کوچکش بکشند.همایون پسر بابر پادشاه نیز که از مملکت خود رانده شده بود بدربار شاه طهماسب پناه برد و یکی از تصاویر قصر چهل ستون اصفهان مجلس ملاقات طهماسب و همایون را نشان میدهد. در زمان سلطنت طهماسب عبیدخان ازبک تا سال ۹۴۶ه.ق. که سال وفات اوست از دشمنی شاه طهماسب کوتاهی نکرد. پس از آن تاریخ دین محمد خان خود را از بزرگترین دشمنان او معرفی نمود. در عهد طهماسب که ایران مابین دو دشمن ( ترکان و ازبکان ) واقع شده بود چندان روی آسایش ندید و جنگهایی در سر حدهای شمال شرقی و شمال غربی پیاپی میامد. مهمترین جنگهای سلطان سلیمان در سالهای ذیل بود: ۹۴۲ - ۹۴٠ ه.ق. محض گرفتن بغداد از دست ایرانیان و فتح آذربایجان ۹۵۵ - ۹۵۳ ۹۵٠ ( هنگام پناه بردن القاس برادر شاه طهماسب بعثمانیان ) ۹۵۹ ( وقتی که ایرانیان ارجیش را بار دیگر تصرف کردند ) ۹۶۱ ( موقعی که سلیمان نخجوان را آتش زد و در چهارمین کرت باذربایجان هجوم آورد ). قوای نظامی عثمانیان در این وقت در اوج ترقی قرار داشت و نه تنها برای ایران بلکه برای دول معظم اروپا نیز خطرناک بود. دول اروپااز ایران متشکر بودند که گاه گاه قوای دولت عثمانی را تجزیه کرده و مغول میسازد.با اینکه ایرانیان از حیث نظم قشون و آراستگی سلاح بسیار عقب تر از عثمانیان بودند مع هذا جای تحسین است که توانستند بدین خوبی در مقابل قوای ترک مقابله کنند مخصوصا با ملاحظه این نکته که سیاست عثمانی در آن زمان چنین بود که همواره ازبکان و ترکمانان و دیگر طوایف سنی را دعوت میکرد که در موقع حرکت قشون ترک بر قزلباش حمله ور شوند.جنگ با ازبکان پیاپی ادامه داشت خاصه تا وفات عبیدخان که قایدی خطرناک و هراس انگیز و پسر شیبک خان از اعقاب چنگیز بود.وی در سال ۹۴۶ در گذشت و بقول صاحب احسن التواریخ در ۷ جنگ که با ایرانیان کرد فقط در یکی از آنها شکست خورد. طوس و مشهد و خاصه هرات در این لشکرکشیها بسی خسارت دیدند و مردان بسیار از شیعه و سنی کشته شدند. ایرانیان درین زمان با گرجیان نیز لاینقطع جنگ داشتند مخصوصا در سالهای ۹۷۶ ۹۶۸ ۹۶۳ ۹۶۱ ۹۵۸ ۹۵٠ ۹۴۷. این جنگها هم در کمال خشونت و قساوت صورت میگرفت. طهماسب در ایام جوانی بخط و نقاشی وسواری خران مصری بسیار تمایل داشت و در نتیجه خرسواری مرسوم شد. وی اظهار تقدس بسیار میکرد و قریحه شعر نیز داشت ( ترجمه تاریخ ادبیات براون ج ۴ ص ۷۸ - ۶۷: لغ. ) یا طهماسب دوم ابن شاه سلطان حسین دهمین پادشاه سلسله صفوی ( جل. ۱۱۳۵ - عزل ۱۱۴۴ ه.ق. ) شش سال اول سلطنت اسمی وی مقارن با تسلط افغانان و چهار سال آخرش هم مقارن بحبوحه اقتدار طهماسبقلی خان افشار ( نادر شاه ) گذشت و درین مدت رشته امور سلطنت بدست طهماسبقلی خان بود و برای شاه طهماسب جز نام پادشاهی چیزی باقی نمانده بود. عاقبت نیز بتحریک نادر سران سپاه او را از سلطنت خلع کردند و مادر ویرا از راه یزد بخراسان نزد پسر خود رضا قلی خان فرستاد و وی را چندی در مشهد نگاه داشته بعد بسبزوار فرستادند و در آن حدود مقتول گردید.
ابن شاه سلطان حسین صفوی وی دهمین پادشاه از پادشاهان سلسله صفویه بوده و از سال ۱۱۳۵ تا سال ۱۱۴۴ پادشاهی کرد.

فرهنگ اسم ها

اسم: طهماسب (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: tahmāsb) (فارسی: طهماسب) (انگلیسی: tahmasb)
معنی: دارنده اسب نیرومند، نام دو تن از پادشاهان صفوی، ( = تهماسب )، دارنده ی اسب قوی، طهماسب اول: دومین شاه صفوی [، قمری] پسر و جانشین شاه اسماعیل، که در دوران سلطنتش ایران در جنگهای متعددی با ازبکان عثمانی و گرجستان درگیر شد، طهماسب دوم: دهمین شاه صفوی [، قمری] پسر و جانشین سلطان حسین صفوی، که سرانجام توسط تهماسب قلی خان ( نادرشاه افشار ) معزول و کشته شد، ) ( در شاهنامه ) پدر «زو» پادشاه ایران و جانشین نوذر شهریار، از سلسله ی پیشدادی

جملاتی از کلمه طهماسب

طهماسب خداوند راستین داردیم و کان در دو آستین
سریر ارثی طهماسب شاهی اندر دهر قرار گیر نشد تا ازو نگشت گران
همان زو طهماسب و کاووس کی بزرگان و شاهان فرخنده‌پی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم