لغت نامه دهخدا
مهما امکن. [ م َ اَ ک َ ] ( ع ق مرکب ) ( مرکب از مهما ادات شرط + امکن فعل شرط آن ) هر وقت که ممکن شود. تا وقتی که ممکن باشد. ( غیاث ). تا بتوان. به اندازه توانائی. در حد امکان. حتی المقدور.
مهما امکن. [ م َ اَ ک َ ] ( ع ق مرکب ) ( مرکب از مهما ادات شرط + امکن فعل شرط آن ) هر وقت که ممکن شود. تا وقتی که ممکن باشد. ( غیاث ). تا بتوان. به اندازه توانائی. در حد امکان. حتی المقدور.
تا وقتی که ممکن باشد، تا بتوان، به اندازۀ توانایی.
تابتوان باندازه توانایی تاوقتی که ممکن باشد.
ادات و فعل هر وقت که ممکن شود به اندازه توانائی در حد امکان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اولا مهما امكن (يعنى تا آنجا كه امكان دارد) اظهار محبت خود را نسبت به او بنمايد، چه اينكهاين (از) اسباب ثبوت اخوت است.
💡 وقالوا مهما تاتنا به من آيه لتسحرنابها فما نحن لك بمؤ منين