لغت نامه دهخدا
گر تقویت کنی ز ملک بگذرد بشر
ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری.سعدی. || آموختن و درس و سَبَق دادن. ادب آموختن. ( ناظم الاطباء ) : این فرزند را چنان تربیت کن که یکی از فرزندان خویش را. ( گلستان ).
وآدمی را که تربیت نکنند
تا بصدسالگی خری باشد.سعدی.نفس را عقل تربیت می کرد
کز طبیعت عنان بگردانی.سعدی.رجوع به تعلیم شود. || به منصب رسانیدن. ( ناظم الاطباء ). برآوردن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). برکشیدن و به ترقی و کمال رسانیدن. تفقد و بزرگداشت و برتری دادن :
مرا حق از پی مدح تو در وجود آورد
تو نیز تربیتی کن که دارم استحقاق.خاقانی.|| سرشتن. ( ناظم الاطباء ). بهمه معانی رجوع به تربیت شود.