لغت نامه دهخدا
وعده تأخیر به سرنامده
لعبتی از پرده به درنامده.نظامی.گر جان طلبد حبیب عشاق
نه صبر روا بود نه تأخیر.سعدی.- امثال :
در تأخیر آفتها است ؛ فی التأخیر آفات :
روزبازار جوانی چند روزی بیش نیست
نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را.سعدی.بفتراک ار همی بندی خدا را زود صیدم کن
که آفتهاست در تأخیر و طالب را زیان دارد.حافظ ( ازامثال و حکم ). || دفعالوقت. || ممانعت. ( ناظم الاطباء ). || سپس ماندن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || درنگی و دیری. توقف. عقب انداختگی ودیرکردگی و عقب ماندگی. ( ناظم الاطباء ).
- بلاتأخیر ؛ بدون درنگ و بسرعت. ( ناظم الاطباء ).