بنفش

لغت نامه دهخدا

بنفش. [ ب َ ن َ ] ( ص، اِ ) کبودرنگ و نیلگون. ( غیاث ). بنفشه رنگ. ( آنندراج ). رنگ کبود مانند رنگ گل بنفشه. ( ناظم الاطباء ). کبود. ( شرفنامه منیری ). رنگی است فرعی که از ترکیب دو رنگ اصلی قرمز و آبی بدست آید. ( فرهنگ فارسی معین ). رنگی چون رنگ پوست ِ بادنجان. ( یادداشت بخط مؤلف )

فرهنگ معین

(بَ نَ ) (اِ. ) ۱ - رنگی است فرعی که از ترکیب دو رنگ اصلی قرمز و آبی بدست آید. ۲ - نوعی از جواهر کریمه.
(بَ نَ ) ( اِ. ) کبود رنگ. رنگی غیراصلی که از ترکیب دو رنگ قرمز و آبی به دست آید.

فرهنگ عمید

کبودرنگ، رنگ کبود، ترکیبی از رنگ آبی و سرخ.

فرهنگ فارسی

کبودرنگ، رنگ کبود، ترکیبی ازرنگ آبی وسرخ
( اسم ) ۱ - رنگی است فرعی که از ترکیب دو رنگ اصلی قرمز و آبی بدست آید. ۲ - نوعی از جواهر کریمه.

فرهنگ اسم ها

اسم: بنفش (دختر) (کردی) 
معنی: نگا «وةنةوش» ( نگارش کردی

فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم