پانیذ. ( اِ ) پانید. شکرقلم. نوعی ازحلوا. و فانیذ معرب آن است. ( برهان ). رجوع به بانیذشود. فانیذ: و [ اندر سلابور هندوستان ] شکر و انگبین و پانیذ و جوز هندی... سخت بسیار است. ( حدود العالم ). و از این ناحیت [ سند ] پوست و چرم و ابانکها سرخ و نعلین و خرما و پانیذ خیزد. ( حدود العالم ). کیز، کوشک قند، به ( ؟ ) سد ( ؟ ) درک، اسکف این همه شهرهائیند از حدود مکران و بیشترین پانیذها که اندر جهان ببرند از این شهرکها خیزد. ( حدود العالم ). ز بنگاه حاتم یکی نیکمرد طلب ده درم سنگ، فانیذ کرد.سعدی.
فرهنگ معین
( اِ. ) = پانید. فانیذ: ۱ - شکر سرخ. ۲ - قند مکرر، شکر قلم، شکربرگ. ۳ - نوعی حلوا مانند شکر لیکن از آن غلیظ تر که از شکر و روغن و بادام تلخ و خمیر می ساختند، سکرالعشر.