لغت نامه دهخدا
شریفة. [ ش َرْ ی َ ف َ ] ( ع مص ) بریدن شریاف کشت را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بریدن شریاف و برگهای کشت گیاه را. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). افزودن برگ های کشت ببریدن. ( المصادر زوزنی ). رجوع به شریاف شود.
شریفة. [ ش َ ف َ ] ( اِخ ) نام دختر محمد بنی فضل که از راویان حدیث است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
شریفه. [ ش َ ف َ ] ( ع ص ) شریفة. هرچیز که دارای شرافت باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شریف و شریفة شود.