لغت نامه دهخدا
ذاکر فضل تو و مرتهن بِرّ تواند
چه طرازی به طراز و چه حجازی بحجاز.منوچهری.آنکه چون جدّ و پدر در همه حال مدام
ذاکر و شاکر باشد به بَر رب علیم.ابوحنیفه اسکافی ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 389 ).|| روضه خوان. ذاکر سیدالشهداء. ج ، ذاکرون ، ذاکرین.
ذاکر. [ ک ِ ] ( اِخ ) ابن محمد جاری. از مردم جار ( قریه ای به اصفهان ) و بعضی ذاکربن عمربن سهل الزاهد گفته اند. او از ابومطیع الصحاف سماع دارد.