لغت نامه دهخدا
کهل گشتی و همچنان طفلی
شیخ بودی و همچنان شابی.سعدی.کهلی آن روز که ریشت شمرند ابیاری
پیریت صوف سفید است گه استغفار.نظام قاری.- نبات کهل ؛ گیاه به پایان درازی رسیده و سخت گردیده و شکوفه برآورده.
|| طار له طائر کهل ؛ یعنی او را نصیبی و بهره ای است از نعمت دنیا. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ).
کهل. [ ک ُهَْ هََ ]( ع ص ، اِ ) ج ِ کَهْل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به کَهْل ( ع ص ) شود.
کهل. [ ک ُ / ک ُ هَُ ] ( اِ ) درختی جنگلی در لاهیجان ، و نام دیگر آن لارک و لرک است. ( ازیادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کوچی یا کوچ ، در لاهیجان و دیلمان و شهسوار، کُهُل در رامسر، «سیاکهل »، در مازندران و گرگان ، لرک و لارک و در مینودشت ، قرقره. ( جنگل شناسی ساعی ص 186 ).