لمیده

لغت نامه دهخدا

لمیده. [ ل َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) به یک جانب بدن به راحت دراز کشیده. لم داده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) لم داده: پیرمردها زیرچترهای رنگین راه راه لمیده روزنامه میخواندند.

جمله سازی با لمیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در شمیران خزیده بودم من پای منقل لمیده بودم من

💡 جمله مجنونند و لیلای وطن در دستِ غیر هی لمیده صحبت از لیلی و مجنون می‌کنند

💡 المیده (به عربی: المیدة) یک منطقهٔ مسکونی در تونس است که در استان نابل واقع شده‌است. المیده ۴٬۱۷۶ نفر جمعیت دارد.

💡 ایلیا ایلیچ ابلوموف دوران کودکی را در املاک پدرش در روستا در کنار خانواده و دوستش آندره می‌گذارند. در جوانی در سن پترزبورگ به استخدام دولت در می‌آید. پس از سال‌ها خدمت در کار دولتی، ابلوموف بازنشسته همه روز در خانه روی کاناپه می‌لمد. لمیدگی برای او نه از روی خستگی یا کسالت، بلکه خو و عادت اوست. هر وقت در خانه است، که همیشه هست، بر روی کاناپه لمیده یا در خواب است.

نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز