«سردرد» به احساس درد یا فشار در ناحیه سر گفته میشود که یکی از شایعترین مشکلات جسمانی در میان انسانهاست و میتواند به دلایل مختلف جسمی، روانی یا محیطی ایجاد شود. این درد ممکن است در قسمتهای مختلف سر ظاهر شود، مانند پیشانی، پشت سر، کنارهها یا تمام سطح سر، و شدت آن از خفیف تا شدید متغیر است. این حالت میتواند علامت یک بیماری زمینهای باشد، مانند میگرن، عفونتها، مشکلات فشار خون یا اختلالات عصبی، اما گاهی نیز به علت خستگی، استرس یا کمآبی رخ میدهد. انواع مختلف آن شامل میگرن، سردرد تنشی، خوشهای و سردردهای ناشی از بیماریهای دیگر است که هر کدام ویژگیها و علائم خاص خود را دارند. علائم همراه با آن میتواند شامل تهوع، استفراغ، حساسیت به نور و صدا، سرگیجه یا ضعف عمومی باشد که شدت تجربه درد را تحت تأثیر قرار میدهد. درمان سردرد بسته به نوع و علت آن متفاوت است؛ روشها میتواند شامل داروهای مسکن، تغییر سبک زندگی، مدیریت استرس و درمانهای طبی یا رواندرمانی باشد. پیشگیری از آن نیز شامل رعایت رژیم غذایی سالم، خواب کافی، کاهش فشار عصبی، ورزش منظم و اجتناب از محرکهای شناختهشده است.
سردرد
لغت نامه دهخدا
سردرد. [ س َ دَ ] ( اِ مرکب ) صداع. درد سر.
فرهنگ عمید
دردی که در سر پیدا شود، درد سر.
فرهنگ فارسی
صداع درد سر
دانشنامه آزاد فارسی
سردرد (headache)
درد درون جمجمه. بیشتر سردردها به سبب استرسیا فشارهای عصبی ایجاد می شوند. سردرد گاه نشانۀ بیماری مغزی یا بیماری های عمومی، ازجمله تب، است. در ۱۹۹۶، مرکز اروپایی سردرداعلام کرد که سردرد مزمن روزانه ممکن است براثر سوء مصرف مسکن ها ایجاد شود. مصرف روزانۀ مسکن ها ممکن است خود عامل سردرد باشد. (← میگرن)
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] سردرد از جمله الفاظی است که در فقه کاربرد دارد.
هر گونه درد کاسه سر را سردرد گویند.
کاربرد سردرد در فقه
از آن به مناسبت در باب حج نام بردهاند.
از محرمات احرام برای مرد، پوشاندن سر است؛ لیکن بستن سر با دستمال و مانند آن به جهت سردرد اشکال ندارد؛ البته برخی، در این فرض کفاره را واجب دانستهاند.
ویکی واژه
emicrania
جمله سازی با سردرد
💡 ز دل برمیکشید آه از سردرد چنین تا بر کنار نیل جا کرد
💡 هر دل که تمام از سردردی برخاست هستیش ز پیش همچو گردی برخاست
💡 گشتم همه اطراف گلستان زسردرد جز بلبل شوریده همه آواز ندیدم
💡 به فکر بی کسی خود فتاده بودم دوش که داشتم ز سردرد تا سحر فریاد
💡 از سردرد چو بر حال سخن گریه کنم خون شود گوهر معنی همه در کان سخن