کند

لغت نامه دهخدا

کند. [ ک َ ] ( اِ ) شکر و معرب آن قند است. ( برهان ) ( غیاث ) ( فرهنگ رشیدی ). شکر و معرب آن قند باشد و آن را کاند نیز خوانند. ( جهانگیری ). شکر باشد. کندابه یعنی شربت و نوشابه نیز به همین معنی است... بالجمله قند معرب کند است.( انجمن آرا ) ( آنندراج ). قند و قنده معرب آن است. ( منتهی الارب ). کنت. قند معرب از ریشه ایرانی «کن » ( کندن ). ( از حاشیه برهان چ معین ) ( از فرهنگ فارسی معین ). قند و شکر. ( ناظم الاطباء ). قند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )

فرهنگ معین

(کُ ) (ص. ) ۱ - مقابلِ تیز و تند. ۲ - کودن و نادان. ۳ - دلیر و پهلوان.
( ~. ) (اِ. ) کنده و چوب ستبری که بر پای اسیران و مجرمان می بستند.
(کَ ) (اِ. ) جراحت، ریش.
( ~. ) [ معر. ] = کنت: ۱ - (پس. ) محل و موضع و قریه و شهر و آن به صورت پسوند در اسامی امکنة ماوراءالنهر دیده می شود: اوزکند. ۲ - (ص مف. ) در ترکیبات به معنی «کنده » آید.
( ~. ) (اِ. ) گریز.
و کوب (کَ دُ ) (اِمص. ) اضطراب، تشویش، آشوب.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گریز: فلانی کندی زد ( رشیدی )
دهی از دهستان ارادان بخش گرمسار است که در شهرستان دماوند واقع است و۵۷۷ تن سکنه دارد.

فرهنگستان زبان و ادب

{cut , truncation} [باستان شناسی] خاک برداری و کندوکاو پیشینیان در یک نهشتۀ قدیمی تر برای کندن پی یا هر فعالیت دیگر که به پدید آمدن یک بافت باستان شناختی منجر شده است
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم