کمال

کمال یا فرساختگی یکی از مفاهیم کلیدی است که در طول تاریخ در زمینه‌های مختلفی همچون اخلاق، زیبایی‌شناسی، هستی‌شناسی، الهیات، فیزیک، ریاضی و شیمی مورد استفاده قرار گرفته است. خدای متعال، نوع مطلق و خالق کمالات است؛ هر آنچه از او ظهور می‌یابد، کامل است. عالم و انسان از او نشأت گرفته‌اند و هر دو تجلیات الهی به شمار می‌روند. آن‌ها هم نوع ذاتی دارند و هم از کمال نسبی برخوردارند. تمامی ذرات جهان هستی در مسیر دستیابی به کمال در حرکت‌اند و به سوی اراده الهی گام برمی‌دارند. انسان نیز جزئی از این جهان آفرینش است و به همین دلیل تلاش می‌کند تا با دستیابی به نوع مطلوب، خود را با دیگر مخلوقات هماهنگ کند و با کل جهان آفرینش سازگار شود. راه رسیدن به این هماهنگی در سیر به سوی نوع مطلوب، کسب فضایل اخلاقی است. اخلاق می‌تواند انسان را در این مسیر با مجموعه هستی همسو کند و انسان به طور طبیعی تمایل به چنین هماهنگی دارد و در مسیر نوع مطلق در حرکت است.

لغت نامه دهخدا

کمال. [ ک َ ] ( ع مص ) کُمول. انجام یافتن و تمام شدن. ( منتهی الارب ). تمام شدن. ( آنندراج ) ( ترجمان القرآن ) ( فرهنگ فارسی معین ). از باب نصرو علم و کرم آمده است و نخستین از همه فصیح تر و دوم از همه رکیک تر است. تمام شدن و کمال در ذوات و صفات هر دو استعمال شود و گویند: کملت محاسنه. و کمل الشهر؛ ای کمل دوره. ( از اقرب الموارد ). کمل الشی کمالاو کمولا ( از باب نصر )، انجام یافت آن چیز و تمام شد اجزای آن چیز. و کمل فلان، به انجام رسید محاسن فلان. و کمل الشهر، به انجام رسید دور آن ماه و تمام شد روزهای آن و در همه این معانی از کرم و ضرب و سمع نیزمی آید و از سمع از همه ردی تر است. ( ناظم الاطباء ).
کمال. [ ک َ ] ( ع اِمص ) تمام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اسم مصدر است؛لک کماله، ای کله. ( از اقرب الموارد ). تمام. تمامیت. ( فرهنگ فارسی معین ). تمامیت. مقابل نقص و تمامی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کامل بودن

فرهنگ فارسی

تمام شدن، کامل شدن، تمام، آراستگی صفات
۱ - ( مصدر ) تمام شدن. ۲ - ( اسم ) تمام تمامیت: ( محمود به ایلگ خان.. پیغام داد... از کمال خرد و کار دانی... شما عجب داشته میاید... ). ۳ - آراستگی صفات ۴ - معرفت. ۵ - ترقی. ۶ - آنچه تمامیت شئ بانست آنچه کمال نوع بدان بستگی دارد در ذات یا درصفات آنچه شیئیت شئ بدان است. توضیح کمال بر دو معنی اطلاق میشود: یکی آنچه حاصل بالفعل است اعم از آنکه مسبوق بقوت باشد و دیگر آنچه موجب تکمیل نوعیت شئ است. کمال از امور اضافی است زیرا موجودات در هر مرتبتی واجد فعلیتی میباشند که نسبت بمرتبتی نازلتر که فاقد آن فعلیت است کامل تراند و نسبت بمرتبت بالارتر بسبب آنچه که فاقد ند ناقصترند. کمال هر موجودی بفعلیت آنست و نحو. وجود هر موجودی در همان موجود کمال آنست و آن کمال اولست که شئ بدان شئ شود و صورت و حد طبیعی هر شئ کمال آن شئ است. کمال بر دو گونه است: کمال اول آنست که شئ در حد ذات کامل میشود مثلا ناطق کمال اول است برای انسان زیرا اگر ناطق نباشد انسان محقق نمیشود. کمال ثانی آنست که شئ بدان در صفاتش کامل میشود مثل اینکه انسان مهندس است یا کاتب است چه انسان در حد ذاتش محتاج بانها نیست و ممکن است ذات انسان باشد و مهندس و کاتب نباشد. پس این صفت مهندس و کاتب کمال ثانی هستند برای انسان. ۷ - کامل شدن سالک است در ذات و صفات باین معنی که صوفی معتقد است که اساس عالم بر ترقی و کمال موجود ات گذاشته شده است و آنچه در زمین و آسمانها ست بطرف مقصد و غایتی معلوم که حد کمال اوست رهسپار است. انسان هم که دارای گوهری توانا و جانی والاست از این قاعد. کلی مستثنی نیست منتهی در میان صوفیان اختلافست که آیا انسان با مجاهده و کوشش می تواند بکمال مقصود رسد یا نمی تواند... عطار و پیروان او طرفدار قول اول اند یعنی انسان را واجد آن مقام میدانند که میتواند بکمال مقصود برسد بعنی بمرحله ای که صفات الهی ملک. او شود و در دریای بی پایان حقیقت چون قطره ای غرق گردد بطوریکه قطره و دریا یکی شود. دستهای از صوفیان معتقدند چون انسان همیشه مکلف است و دراین تکلیف مقامات و حالات را دوامی نیست تا زنده است نمیتواند بکمال واقعی که نهایت مقصود است برسد. بعضی دیگر گویند صوفی چون بمرحل. جمع الجمع رسد و صفات الهی ملک. او شود تکالیف از او بر میخیزد و میتواند دست در دامن شاهد مقصود آرد جمع: کمالات. یا بر کمال. بکمال کامل تام: ( الله بر آن قادر بر کمالست ). یا به کمال. یا به کمال رسیدن. کمال شدن. یا کمال مطلوب. غایت آرزو بزرگ امید ایده آل. یا نصاب کمال. حداکثر حد کامل: ( چون اعتنا و اهتمام صاحب قران سپهر احتشام بدریافتن فضیلت جهاد و بر انداختن اهل ضلال و فساد نصاب کمال داشت... ).

فرهنگ اسم ها

اسم: کمال (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: kamāl) (فارسی: کمال) (انگلیسی: kamal)
معنی: آخرین حد چیزی، نهایت، بی عیب و نقص بودن، خردمندی و دانایی، ( عربی )، بسیاری، سرآمد بودن در داشتن صفت های خوب، کامل بودن، فرزانگی، درایت، کاملترین و بهترین صورت و حالت هر چیز، ( در تصوف ) رسیدنِ سالک به مقام محو، ( در فلسفه ) صورت و حد طبیعی هر چیز، ( اَعلام ) ) کمال اصفهانی: ( = کمال الدین اسماعیل )، ) کمال خجندی ( =کمال الدین خجندی )، خ کمال الدین، خردمندی، دانایی

جملاتی از کلمه کمال

عیان منصور بود و در جلالش بدید آنجا نمودار کمالش
گوش کمال پر شد از آن دردمندان دیگر نمی تواند نام دوا شنیدن
گفتی کمالت بهر چه گویند آن رو که باشم من بنده تو
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم